خاطره ها
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد 
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره ها است که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می ماند
و فقط خاطره ها...

به یادت داغ بر دل می نشانم
ز دیده خون به دامن می فشانم
چونی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:43  توسط وحید اسماعیلی
|
