هنر
هنر زیور بشر است و بشر زیور کیهان.
ناصرخسرو
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من.
هنر زیور بشر است و بشر زیور کیهان.
ناصرخسرو
خدایا
به من شجاعت ده تا چیزهایی که نمی توانم تغییر دهم
با تبسم بپذیرم.
این هم چند جمله با حال :
در دیار محبوب همه چیز بوی محبت می دهد .
بار الها مرا بهتر از آن گردان که به من گمان می برند.
عرفان حاجت درونی انسان است .
در زندگی هیچ پدیده ای مانند دوست داشتن و دوست داشته شدن لذت بخش نیست .
عفو هر کس به اندازه عشق اوست .
صداقت نخستین فصل کتاب عشق است .
مهر همه را در بر می گیرد همدر دی ستمدیدگان و دردمندان را.
پایگاه مهر نگاه مهربان است.
انسان بزرگ کسی است که قلب ایام کودکی خودرا از دست ندهد.
گر چه شکوه کردن بیهوده است . اما لب از سخن فرو بستن نیز آسان نیست.
اخلاق محک فضیلت و رذیلت است.
این هم چند جمله از کیم-وو-چونگ
جوان بی هدف جوان نیست آرزو برای جوانان بسیار با اهمیت است
تاریخ متعلق به کسانی است که در زندگی آرزوهای بزرگ دارند.
نابغه شدن ۹۹درصدبه تلاش بستگی دارد برا آنکه در حرفه ی خود نابغه شوید
خود را در آن غوطه ور سازید.
خلاق بودن برای افراد بسیار با اهمیت است زیرا افراد خلاق مبتکر وسازنده
به تاریخ شکل وبه جهان خهت می دهند.
مبازه و صلح از روی حرص وطمع به مفهوم خاتمه ی زندگی آرام وصلح و صفا خواهد بود.
این نوع احساس در فرد منجر به سردرگمی اجتماعی ودر یک ملت منجر به جنگ وخونریزی
خواهد شد.این درسی است از تاریخ.
سایه ی معشوق اگر افتادبر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
|
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
مث دیوونه ها میخندم از درد شبم سرد و روزامم مث شب سرد
یکی پیدا نشد ازم بپرسه پسر چشاش چه کاری با دلت کرد
باران باش تا اگر کسی خواست خیس تر نشود چتر گیرد
آفتاب باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی
پشت دار آسمان نشسته اند دختران ابر
باران میبافند
سهمم را به من بدهید
سه سنگ کوچک تا با آن آسمان را تسخیر کنم
یک نفر مست یش می آید
کوزه در دست یش می آید عاشقی جرم نیست ای مردم اتفاق است یش می آید وقتي که شاد هستي آرام بخند تا غم بيدار نشـود و وقتي که غمگين هسـتــي آرام گريـه کـن تـا شـادي نا اميد نشود.
باران اگر بهانه ای برای گریستنت نبود تو این همه از آسمان سخن نمیگفتی | |||||
|
| |||||
نگران من مباش
من خدایی دارم مهربان
مهربانتر از همه مهربانان
او حتی پس از مرگ هم با من است
رد اشکهایم را بگیر
به شهر غریب من خواهی رسید
نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
سایه ی دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب ولرزان بود
چهره ای سردو غم انگیزو سیاه
گوییا مرده ی سرگردان بود
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند
کس نپرسید:کجا رفت؟که بود؟
که دمی چند دراین جا گذراند
این منم خسته در این کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من گر سایه ی خویشم یا رب
روح آواره ی من کیست؟کجاست؟
شبی در گوشه ای تنها که از غمها تهی بودم
تو را با شیشه ی اندیشه ی شعرم تراشیدم
تورا در معبد هستی خدا کردم نشاندم در میان دیدگانت برق صد الماس.
بتی عشق آفرین گشتی گرفتی روشنی تابنده گشتی
ولی افسوس که روزی از غرور خود ستایی هادلت لبریز خواهد شد
و در پایت نمی بینی مردی که تورا با شیشه ی اندیشه ی شعرش تراشیده.
اگر روزی غرور تو به تنگ آرد دل یکتا پرستم را
تورا با شیشه ی اندیشه ی شعر افکنم بر خاکتا هر که مرا بیند بگویدکه
"او خدایش را به دست خویش بشکست."
کنون به زاری می نشینم بشکسته با قهرم که تا شاید روزی
بنا سازم فدایم را.
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
تو رو اون لحظه که دیدم
به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم
که اونو هیچ جا ندیدم

با تشکر از وبلاگ باران کوثری
ترا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را زیبا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها
که بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال عشق میگردی
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
ساکنان حرم و ستر عفاف ملکوت
با من راه نشین باده ی مستانه زدند
صفحه ی سپید قلب خود را به تو وامی گذارم
تا هر جه می خواهی برآن بنگاری
زیرا می دانم هر چه بر آن حک کنی
پاسخی به اشکهای فرو ریخته شده در فراق توست.
{این چند جمله دیگه از خودم بود واونو تقدیم می کنم به کسایی که به این وبلاگ سر بزنند }
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
برجای بد کاری چو من یکدم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وآنگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
گفتم گره نگشوده ام زآن طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
زآن طره ی پر پیچ وخم سهل است اگر بینی ستم
از بند وزنجیرش چه غم آن کس که عیاری کند
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
طلایی ترین لحظاتم تقدیم به زیباترین نگاهت.
مغنی،ملولم دو تایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
بزن چنگ در پرده ی ارغنون
رهایم کن از چنگ دنیای دون
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذ شتم
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
چگونه مست که من هستم برون ز هست که من هستم
مگر به جرعه کشیدستم شرابخانه ی دنیا را
نیم پرنده و در اوجم نیم رونده و خود موجم
مکان بسنده نخواهد شد خیال فاصله پیما را
خیال من رخ هستی را چنان کشیده که من خواهم
به غیر راست نپندارم فریب عالم رویا را
اگرماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگرسنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی
حالا غروب که می شه
بیخود دلم میگیره
مثل ماهی تو ساحل
جون می ده و می میره.
خدایا وحشت تنهایی ام کشت
کسی با غصَه ی من آشنا نیست.
خدایا:
من دراین کلبه ی فقیرانه ی خود
چیزی دارم که تودر عرش کبریایی خود نیز نداری
من درکلبه ی خودچون تویی دارم وتو مانند خود نداری.
متولد۲/۱/۱۳۶۵.محل تولدمن شهرستان درگز{شمال خراسان}می باشد.
دوران متوسطه رادردبیرستان امام خمینی ودوره پیش دانشگاهی رادرمرکز
پیش دانشگاهی شهیدرجایی شهرمانگذراندم.
زبان مادری من کرمانجی است.کرمانجی یکی ازگویش های رایج شمال خراسان میباشد.
به هنروشعرعلاقه مندم.ازمیان خوانندگان بیشترمحمداصفهانی وحسام الدین سراج رادوست دارم.
ازتیمهای فوتبال یوونتوس وازبازیکنان ازپاول ندودوتوتی خوشم می آید.
دشت پونه های وحشی
رنگ التماس وخواهش
موج خاکستری باد
شعله ی گرم نوازش
بیاگلواژه ی عشقو
باتوهمصدابخونم
تورادوست دارم وای کاش
تاابدباتوبمونم
و ز جداییها شکایت میکنم
نی کجای این نکته ها آموخته
نی کجا داند نیستان سوخته
بشنو از من بهترین راوی منم
راست خواهی هم نی و هم نی زنم
نشنو از نی ...نی نوای بی نواست
بشنو از دل... دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه یار می شود
لبهای من
داره فریاداززمونه شعردلتنگی می خونه
تاتوبرگردی.تاتوبرگردی
چشمای من
درپی فردایی روشن می ریزه اشکم به دامن
تاتوبرگردی.تاتوبرگردی
تورامن جشم درراهم شباهنگام...
گرم یاداوری یانه من ازیادت نمی کاهم.
به سراغ من اگرمی آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من